المحقق الأردبيلي

533

حديقة الشيعة ( فارسى )

حارث كشته است . پس امير المؤمنين به آن پسر ، گفت كه برو به ميان قوم خود و ايشان را خبر ده ! پسر گفت : يا مولا مرا ديگر كارى به قوم و قبيله نيست مىترسم كه مرا بار ديگر بكشند و از خدمت شما محروم بمانم و نتوانم ديگر به پابوس مولاى خود رسم ، يا مولى نمىروم . پس آن حضرت رو به جانب آن مرد كرده فرمود كه تو برو به جانب قوم خود و اخبار كن ايشان را به آنچه ديدى و شنيدى . آن مرد نيز گفت : « لا و اللّه لا افارقك » ؛ يعنى نمىروم و به خدا قسم ، اى مولاى من ! بعد از اين از شما جدايى نمىكنم بلكه در خدمت شما مىباشم تا وقتى كه اجل موعود برسد . و از رحمت حق تعالى دور باد كسى كه حق بر او ظاهر شود و تابع و پيرو حق نشود و آن هر دو تن با خدم و عبيدى كه همراه داشتند در خدمت امير المؤمنين عليه السّلام به سر مىبردند تا سفر صفّين پيش آمد و در آن سفر به مرتبه شهادت فايز شدند ، اما بعد از آنكه خدمت و ملازمت امير عليه السّلام اختيار كردند خبر به قبيله فرستادند و آن اعجاز باعث هدايت آن قوم نيز شد و ليكن اهل كوفه چون به كوفه رسيدند هر كدام حرفى در شأن امير المؤمنين عليه السّلام مىگفتند بعضى هدايت يافتند و بعضى به ضلالت افتادند . و ايضا در آن كتاب مسطور و مذكور است « 1 » كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام چون از صفين برگشت در اثناى راه به بيابانى رسيد و تشنگى بر آدمى و حيوانات كه در آن لشكر بودند غلبه كرد زبانها از شدت غلبه عطش از دهنها بيرون افتاد و مردمان شكوه به نزد وارث علم نبوّت آوردند پس آن حضرت عليه السّلام بر اطراف آن دشت نظر كرده در يك طرف سنگى عظيم ديد كه افتاده بود مركب همايون را به آن صوب رانده به آن سنگ خطاب نمود كه اى سنگ از آب خبر ده ! فى الفور سنگ به زبان فصيح به آن حضرت سلام كرد و چنين گفت : « السلام عليك يا وارث علم النبوة يا وصى رسول اللّه ، الماء تحتى » ؛ يعنى اى جانشين رسول خدا آب در زير من است . پس صد

--> ( 1 ) . روضة الواعظين ص 114 ؛ كشف الغمه 1 / 279 و 280 ، با مختصر تفاوت .